به این پی بردم که یکی از دلایلی که خاطرات تلخ فراموشم نمیشه اینه که خودم نمیخوام و این که بیش از حد بزرگش کردم همه چیزای که منو ناراحت میکنه در واقع اونقدر ها هم چیز مهمی نبودن که من بخاطرشون انقد خودمو عذاب دادم همه شون تجربه هستن دیشب به این پی بردم که چقد از لحاظ فکری بزرگ شدم و چه خوبه که دیگه کمتر اشتباه خواهم کرد و یاد گرفتم چطور رفتار کنم که کمتر برام مشکلی پیش بیاد
خدا رو شاکرم بخاطر همه نعمت های خوبش
نمیدونم چه حسی که نمیخوام فراموش کنم مدام دارم اون اتفاقات مرور میکنم و هر بار یه سری خیال بافی ها هم روش میزارم و به خودم عذاب میدم
چرا از فراموش کردن میترسم ؟
چون میترسم فراموشم بشه و دوباره اون اتفاقات تلخ برام پیش بیاد . لازم نیست همه چیز فراموش کنم کافیه درس عبرتهارو بیرون بکشم تجربه های کسب شده رو بنویسم بعد میتونم با خیال راحت فراموش کنم .
گزینه انتقام گرفتن از رو میز برمیدارم میسپارم به خدا چون از همه چی آگاه چون عادل
خدا جونم من تورو قبول دارم
اگر صلاح میدونی خودت انتقامم ازش بگیر اگرم که نگیری پس حتما یه چیزی بوده که اینطور صلاح دونستی
خدا یا صبرت زیاد من کم خواهش میکنم بهم توان بده چیزهای که نمیتونم تغییر بدم قبول کنم








دلم برای یه دوست تنگ شده میلاد اگر به وبلاگم سر میزنی لطفا برگرد .







